زيباترين ترانه‌ي اين شهر كاغذي

تا كي شبيه خاطره از دور مي‌وزي

 

نزديك‌تر بيا كه دقيقاً ببينمت

در من حلول كن تو كه يك روح محرزي

 

كوچه تمام پنجره شد، صبح هم دميد

تو مثل شب هنوز به دنبال منفذي

 

اين حيف نيست؟ اين همه قيد قشنگ هست

آن وقت تو هميشه به دنبال هرگزي

 

ديدي حريف طول خيابان نمي‌شود؟

اين گام‌هاي خسته، قدم‌هاي يك گزي

 

من عازم غريب‌ترين شهر مرزي‌ام

تو كاشف بزرگ‌ترين شهر مركزي

*****************************

از سلاله‌ي انگور


گفتي سلام، معجزه‌ي طور شد لبم

گفتم عليك و نورعلي‌نور شد لبم*

 

يك جور تازه بود سلام و عليكمان

يك جور ِ... نه، نپرس، كه بدجور شد لبم

 

مي‌خواستم غزل بنويسم براي تو

يك شاخه از سلاله ي انگور شد لبم

 

اسم تو مثل لشكر چنگيز حمله كرد

پُر همهمه شبيه نِشابور شد لبم

 

يك پرده از شبانه‌ي شيراز بودي و

يك نغمه از ترانه‌ي لاهور شد لبم

 

چشم تو با صداي ظريفش شروع كرد

چشمم شنيد و سينه‌ي تنبور شد لبم

 

مانند قوي قصه و آواز آخرش

آوار شد ترانه و مستور شد لبم

 

در چاي چشم‌هاي تو دم كرده بود اتاق

در چارچوب پنجره محصور شد لبم

 

طرح لب تو بر لبه‌ي استكان نشست

با استكان و وسوسه محشور شد لبم

 

چشم تو حبّه حبّه سمرقند مي‌شكست

از گريه دجله دجله پر از شور شد لبم

...

اي كاش جان بخواهد معشوق جاني‌ام**

امشب كه از حوالي او دور شد لبم

*********************************

خواب خط‌خطي


اين روزها به خانه‌امان سرنمي‌زني

پشت سكوت ثانيه‌ها در نمي‌زني

اين روزها كه خالي‌ام از ماه و آفتاب

مثل ستاره در شب من پر نمي‌زني

يا من به خواب رنگي تو دير مي‌رسم

يا تو به خواب خط‌خطي‌ام سرنمي‌زني

يا آن پريچه‌اي كه پس از پركشيدنت

ديگر درون دوزخ من پر نمي‌زني

بي‌فايده‌ست همهمه‌ي زنگ‌هاي گيج

وقتي تو با طنين خودت در نمي‌زني

لبريزم از تلاطم و از خواب شانه‌ات

نقشي شبيه ساكت بندر نمي‌زني

يك آفرين كه هيچ، به پاداش اين غزل

يك دست هم به گوشه‌ي دفتر نمي‌زني

***********************************

اين روزهاي بي تو


اي كاش انتها داشت اين كوچه‌هاي باريك

اين روزهاي بي تو اين روزهاي تاريك

 

سعي رسيدن ما تبديل شد به چيزي

مثل غروب اعصاب در معبر ترافيك

 

احوالم آن‌قدرها گفتن ندارد اين‌جا

مانند حال يك گل در قاب يك موزاييك

 

درد نديدن تو زخم عميق من شد

مانند بغض شيراز در خواب مرد تاجيك

 

آيا رسيدني بود در اين عبور مسدود؟

اي ريل‌هاي با هم اي دورهاي نزديك

 

روياي كوچك ما ناممكن زمين شد

ميزي و كافه‌اي و موسيقي رمانتيك

 

تقويم ساده‌ي ما تلفيقي از دو برگ است

امشب شب جهنم  فردا طلوع تاريك